گفت و گو با والی ایموس

گفت و گو با والی ایموس

والی ایموس را بشناس

والی ایموس در سال ۱۹۳۶ متولد شد.

۱۲ سال بعد از ایالت متحده به نیویورک رفت تا کنار خاله اش زندگی کند.

والی همان دوران بود که به آشپزی کردن علاقه مند شد.

او از خاله اش پختن کلوچه را یاد گرفت سپس تغییراتی در آن ایجاد کرد.

ایموس آنقدر روی دستور تهیه خود کار کرد تا  در نهایت موفق به کشف فرمول کلوچه های معروفش شد.

والی ایموس به ارتش رفت و در حین خدمت در دانشگاه هم درس می خواند.

او پس پایان تحصیل در آژانس ویلیام موریس کارمند دبیرخانه شد.

او توانست در این آژانس به مقام نماینده استعدادیابی برسد.

ایموس به همراه کارت دعوت برگزاری جلسات کلوچه های مخصوص شکلاتی اش هم را می فرستاد و به این ترتیب مشتری جذب می کرد.

سرانجام در سال۱۹۷۵ با قرض مبلغ ۲۵۰۰۰ دلار اولین کلوچه فروشی والی ایموس را راه اندازی کرد.

استقبال زیاد از محصول باعث رشد آن شد.

والی ایموس موفق شد در سال ۱۹۸۶ جایزه تعالی کارافرینی را دریافت کند.

سپس در سال ۱۹۸۷ تقدیرنامه انجمن هوراشیو الگر را نیز ازآن خود کرد.

پس از آن والی ایموس به عنوان سخنران به جاهای مختلفی دعوت شد و هشت کتاب هم با موضوع موفقیت نوشت.

مدتی بعد ایموس شرکت کلوچه والی ایموس را فروخت و شرکت کلوچه پزی عموبی نام را به راه انداخت.

این شرکت در سال ۱۹۹۹ به شرکت کلوچه پزی عمو والی تبدیل شد.

والی ایموس مدت هاست بخش عمده ای از فعالیتش را بر سوادآموزی متمرکز کرده است.

 

گفت‌گوی والی ایموس با مایک لیتمن

در ادامه گفت و گوی والی ایموس با مایک لیتمن در برنامه رادیویی لیتمن را می خوانید.


با مایک لیتمن آشنا شوپنج دلیل ساده که چرا مردم هرگز پولدار نمی شوند


 

مایک لیتمن: امشب در کنار کسی هستم که در حقیقت یک اسطوره کسب و کار است
چرا این را می گویم؟
چون شرکتش رابر پایه یک محصول غذایی تاسیس کرد که در امریکا خورده اند  و درباره اش شنیده اند.
او کسی است که کلوچه ایموس معروف را به راه انداخته است.

او همچنین نویسنده دو کتاب فوق العاده جادوی هندوانه و مرد بدون اسم است.

او کسی است که دل ذهن و روح میلیون ها نفر را تسخیر کرده است . درباره چه کسی صحبت می کنم؟ او همان است که لقب مشهور را دارد: والی ایموس

امشب از ابتدا تا انتهای زندگی او از شرکت هایش و از در میان گذاشتن اصول موفقیت حقیقی با او صحبت می کنیم. از اینکه چطورمی توانید زندگی خودتان رویاهای خودتان و هدف های خودتان را به حرکت درآورید. می توانید مقصدتان تعهدتان و تمرکزتان را پیدا کنید . از ابتدا تا انتها می رویم.

والی ایموس برای من افتخاری است که در برابر تو باشم.

 

از آن جایی که شروع کردی بگو

بیا از جایی شروع کنیم که تو شروع کردی .از آغاز ماجرای تو شرکت ایموس معروف و کلوچه هایش که اسم تو را تبدیل به یک اسم آشنا کرده است. درباره شروع و ابتدایی این شرکت بگو.

والی ایموس : ایموس معروف در سال ۱۹۷۵ به وجود آمد. ۱۰ مارس ۱۹۷۵ در هالیوود کالیفرنیا. این موقعی بود که من اولین مغازه در جهان را باز کردم که فقط کلوچه هایی که از خرده شکلات پوشیده شده بود می فروخت. به نظر می رسید که هالیوود که جای مناسبی برای این کار باشد. ضمن اینکه در هالیوود جای مناسبی برای این کار باشد.

من در هالیوود زندگی می کردم و یاد گرفته بودم همان جایی که کاشته شده ام رشد کنم. نمی توانستم در نیویورک کارم را شروع کنم چون در نیویورک نبودم. در هالیوود کالیفرنیا بودم و این طرح را داشتم که خوشمزه ترین کلوچه شکلاتی را درست کنم که تا به حال کسی خورده است. این را هم می خواستم که این کلوچه را در اختیار انبوه مردم بگذارم و این کار را در بلوار سانست انجام دادیم.

اولین قدم برای کسی که طرحی دارد چیست؟

لیتمن: فوق العاده است. تو در هالیوود بودی و کلوچه می فروختی. بیا یک لحظه در این جا مکث کنیم .این موضوع را پیش کشیدی که یک طرح داشتی و آن را به شرکتی بزرگ تبدیل کردی و رویایت را محقق کردی. برای کسی که طرحی دارد قدم های این کار را بگو .

والی ایموس: اولین چیز این است که باید شور و حرارت داشته باشی. من در آن موقع ۵ سال بود که کلوچه درست می کردم. از ۱۲ سالگی  هم داشتم کلوچه می خوردم. من عاشق کلوچه هایی هستم که از خرده شکلات پوشیده شده اند.

پس لازم است طرحی باشد که عاشقش باشی. با آن پیوند داشته باشی. نه طرحی که فقط بخواهی  با آن پول در بیاوری. نه طرحی که فقط فکر کنی برایت نفع مادی خواهد داشت.. چون دیر یا زود این شور و حرارت تحلیل می رود و خودت را درگیر آن نمی کنی.

چند چیز اساسی هست که باید انجام دهی.

اول از همه  اینکه لازم است کاری بکنی.

برای شروع به چقدر اطلاعات و تاییدیه نیاز داری؟

خیلی از افراد تا ابد به این طرف و آن طرف می روند و درباره طرحشان تحقیق می کنند. می خواهند به این تضمین برسند که این طرح جواب خواهد داد. می خواهند با همه دوستانشان درباره این طرح صحبت کنند. می خواهند قبل از شروع تایید همه را بگیرند.

باید یک جایی طرحت را شروع کنی .

وقتی یک شب به این طرح رسیدم که کلوچه های با خرده شکلات بفروشم همراه دوستم بودم و تصمیم گرفتیم مغازه ای باز کنیم  و کلوچه های با خرده شکلات بفروشیم.

من هیچ وقت پیش از آن یک مغازه ی خرده فروشی باز نکرده بودم. روز بعد به دوستم گفتم به اداره بهداشت زنگ بزن و ببین شرایط باز کردن مغازه ای که کلوچه های با خرده شکلات بفروشد چیست؟ چون می دانستم فروش مواد خوراکی یک ربطی به اداره بهداشت دارد.

پس باید کاری بکنی. نمی شود که همین طور طرح خودت را هم بزنی. فقط از هر جایی که می شود شروع کن.

مرد بی نام چیست؟

لیتمن: پس شور و حرارت داشته باش و شروع کن و اقدام کن عالی است. می خواهم به اصول موفقیت پل بزنم که تو می توانی آن ها را با ما درمیان بگذاری. تو یک کتاب عالی داری که همه باید آن را بخوانند: مرد بی نام چرا اسمش این است؟

ایموس: اسم کتاب به این دلیل بی نام است که من مرد بی نام هستم.
بعد از اینکه من شرکت ایموس معروف را ترک کردم شرکت از من شکایت کرد و ادعای مالکیت اسم من و موارد مشابه آن را مطرح کرد. به همین دلیل من نمی توانم از اسم خودم برای یک محصول یا شرکت تجاری استفاده کنم

اگر می خواهی کسب و کار داشته باشی باید اسمی داشته باشی. در غیر این صورت مردم چطور باید محصول تو را بخرند. چیپ اند کوکیز چیزی بود که همسرم ابداع کرده بود و کلوچه های پوشیده از شکلات به شکل عروسک بود.

دوستی به ما پیشنهاد داد نام شرکتمان را عمو بی نام بگذاریم.


مقاله جذاب و آموزنده گفت‌گو با جک کنفیلد را از اینجا بخوانید


آیا به حرف دیگران گوش بدهم؟

یک درس مهمی که برای من داشت این بود که به حرف دیگران گوش بدهم.  و چون دیگران از راه می رسند و درباره اینکه چه باید بکنی و آن را چطور باید انجام بدهی پیشنهاداتی برایت خواهند داشت.

بعضی وقت ها به آن ها گوش می دهی. بعضی  وقت ها هم گوش نمی دهی. بعضی وقت ها  کاری که می گویند را می کنی بعضی وقتها هم نمی کنی. ولی همیشه باید گوش بدهی چون ممکن است چیزی باشد که به دردت بخورد.

لیتمن: تو با شرکت ایموس معروف مشکلات زیادی داشتی که درباره شان در کتابت توضیح دادی. چند اشتباه اصلی که بعضی کارافرینان دارند را بگو.

چند اشتباه کارآفرینان

والی ایموس: فکر می کنم بزرگترین اشتباه این باشد که گوش ندهند.

فکر می کنیم در همه زمینه ها متخصص هستیم.

من در زمینه کلوچه هایی که درست می کنم متخصص هستم. ولی در کسب و کار خیلی وارد نیستم. پس فکر می کنم به راستی مهم است که گوش بدهم. بقیه افراد هم طرح های عالی دارند. اکثر کارآفرینان نقاط قوت ضعف خودشان را نمی شناسند.
وقتی شرکتی را به راه می اندازی ، بیشتر افراد می گویند که نمی توانی.
اما بعد کارآفرین می گوید پس خوب من را نگاه کنید و ببینید که این کار را می کنم. پس مصصم می شوی که به مردم اثبات کنی که می توانی. به این ترتیب یادت می رود که در خیلی زمینه ها ضعف داری. پس نیاز داری نقاط ضعفت را بدانی. باید بدانی چه کاری را بهتر از همه انجام می دهی. این یک اشتباه بزرگ است. اشتباه عمده ای که کردم  این بود که یک تیم از افراد خوب تشکیل ندادم .پس پیش رفتم و خودم انجامش دادم. بعد هم یادم رفت که نمی دانستم که چه کار دارم می‌کنم. اما ادامه دادم.

واگذاری کارها

لیتمن: پس توصیه می کنی که کارها را واگذار کنیم و یک گروه خوب از افراد را اطرافمان به وجود آوریم؟

والی ایموس: البته که این سخت ترین کار برای یک کارآفرین است. طرحی عالی پیدا کرده ای و خیلی شور و حرارت داری. خیلی به خاطرش هیجان زده ای و به سرعت داری پیش می روی. حتی نمی خواهی که بفهمی. منیت کارافرین ها بسیار بزرگ می شود. پس باید منیتت را مهار کنی. باید گوش بدهی. باید دورت را با افراد خوب احاطه کنی. وقتی عمو بی نام را به راه انداختم، این اولین کاری بود که کردم.

لیتمن: عمو بی نام چه غذاهایی درست می کند؟

والی ایموس: ما فقط کیک درست می کنیم. ولی تیمی از افراد داریم. رئیس و گروه فروش داریم. پس من فقط جزئی از تیم هستم. فقط حلقه ای  در زنجیر هستم . تیم یعنی با یکدیگر همه بیشتر به دست می آورند.

لیتمن: خیلی عالی است. ما داریم به بعضی اصول قدرتمند می پردازیم. شور و شوق، کار تیمی، دست به عمل زدن، انجام کار جدید،.
اینجا می خواهم به سراغ چیزی بروم که برایم جالب است. تو عضو بنیاد ناپلئون هیل هستی.

والی ایموس: من عضو هیات امنا هستم.

لیتمن: حالا سوالم از والی ایموس بزرگ این است. کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ناپلئون هیل نسل های زیادی را متحول کرده  است و تا ابد هم خواهد کرد.
اصلی ترین و قدرتمندترین نکته ای که از نوشته ناپلئون هیل گرفته ای چه بوده است؟

اصلی ترین و قدرتمندترین نکته ای کتاب ناپلئون هیل

والی ایموس: این سوال سختی است.

یک نکته هست که ناپلئون هیل مطرح می کند که فکر می کنم ریشه موفقیت من بوده است. آن هم‌کار فراتر از انتظار است.
انجام چیزی  بیش از آنچه از تو خواسته اند یا توقع دارند. نه اینکه فقط آن را به خاطر سودش  و به خاطر نفع شخصی انجام بدهی. بلکه به خاطر سود همه انجام بدهی… به خاطر سود تیم یا شرکتی که در آن کار می کنی. اما بیشتر از آنچه خواسته اند انجام بدهی. بیشتر از آنچه از تو توقع دارند. انجام کار فراتر از انتظار. کمی بیشتر ارائه کن. کمی اضافه ارائه کردن. این در جایی است که خسته ای و دیگر نمی توانی پیش بروی. اما حتی  بیشتر پیش می روی. اینکه نگویی خوب وظیفه ام بود. بلکه اگر کسی از تو خواست کاری بکنی آن را انجام بدهی یا اینکه آن را قبل از اینکه از تو بخواهند انجام بدهی.انجام کار فراتر از انتظار، در حقیقت این است.

لیتمن: تو به خاطر تبلیغاتی که برای خودت می کنی شهرت داری. اینکه برای چیزهایی که به آن اعتقاد داری خیلی عالی تبلیغ می کنی. من کسانی را می شناسم که خجالت می کشند خودشان را مطرح کنند. بعضی ها هم نمی دانند که چطور خودشان را مطرح کنند. چه جور راهنمایی، راهبرد، کلید یا پیشنهادی می توانی درباره مطرح کردن خودشان به آنها بدهی؟

چگونه خودمان را مطرح کنیم؟

والی ایموس: اگر شما کسب و کارتان را مطرح نکنید چه کسی بکند؟ اگر شما اعتماد و باور لازم را به خودتان و کسب و کارتان ندارید چرا کس دیگری باید شما را مطرح کند؟

پس بهترین شخص برای مطرح کردن کسب و کارتان، شما هستید. شما این کسب و کار را خلق کرده اید. شما زیر و بم آن را می شناسید.
راه بیفتید و مطرحش کنید. به دنبال برنامه های خیریه باشید. به دنبال راه هایی باشید که با جامعه در ارتباط باشید.

من نمی دانم که چه محصولی دارید اما اگر می توانید محصولتان را ببخشید. اگر می توانید با دادن نمونه با استفاده از محصولاتتان به نحوی مردم را با آن ها آشنا کنید راه انجامش همین است. با گروه های غیر انتفاعی مرتبط شوید.

من سال ها پیش با داوطلبان سواد آموزی آمریکا ارتباط پیدا کردم. من به همراه داوطلبان داوطلبان سوادآموزی فعالیت زیادی در جامعه دارم. وقتی بتوانید خودتان را با یک سازمان غیرانتفاعی همراه کنید، آن وقت به راستی جزئی از جامعه می شوید. به دنبال راه هایی برای این کار باشید.

لیتمن: چقدر عالی

در کتاب مرد بی نام درباره قدرت تجسم در زندگی خودت صحبت کرده ای. می توانی موضوع تجسم را کمی برایمان باز کنی؟

تجسم در زندگی چیست؟

والی ایموس: تجسم، تخیل، تصور همه اش یک چیز است. ما قدرت تجسم آنچه را می خواهیم را دست کم می گیریم و کم تخمین می زنیم.
اما شما هر روز این کار را می کنید. وقتی صبح از خواب بیدار می شوی قبل از اینکه لباس بپوشی درباره چیزی که می خواهی بپوشی فکر می کنی. این تجسم است. در زندگی تان هیچ چیز را نمی توانید بدون اینکه ابتدا تصورش کنید داشته باشید. همه می گویند هر وقت آن را ببینم باورش می کنم. نه نه نه هر وقت باورش کنی آن را می بینی. وقتی آن را می بینی که بتوانی تصورش کنی… وقتی بتوانی شروع به تجسم آن کنی. چون کاری که داری می کنی این است که داری یک تصویر را به خودآگاهت می خورانی و این خودآگاهت است که نتایج را و چیزهای مادی را که وارد زندگی ات می شود ایجاد می کند.

پس تمرین سکوت کنید تمرین تمرکز کنید. وقتی من ایموس معروف را به راه انداختم همه چیز را دیدم. مثل این بود که یک نقشه کوچک را روی دیوار ببینم. هر قدمی که می خواستم بردارم را دیدم. این بخشی از برنامه ریزی است.

از تخیل تان استفاده کنید. از تجسم تان استفاده کنید. خودتان را ببینید که دارید آن کار را انجام می دهید. من قبل از اینکه حرف بزنم خودم را روی صحنه می بینم که دارم سخنرانی می کنم. اما به راستی مهم است که وقتی داری مراحل زندگی را برنامه ریزی می کنی خودت را ببینی که آن ها را می گذرانی انگار که داری آن ها را انجام می دهی.

آیا گذشته شما به آینده شما صدمه می زند؟

لیتمن: خوب حالا بیا به سراغ چیزی در کتابت برویم که خیلی تاثیرگذار است. خیلی وقت ها مردم می گذارند گذشته شان به آینده شان آسیب بزند. خیلی چیزها هست که مدت ها قبل در خانواده یا در هر کجای دیگر اتفاق افتاده و آن ها می گذارند که به پیشرفت شان آسیب بزند و مانع آن ها شود. چه راهنمایی می توانی به این افراد بکنی که از این موانع بگذرند و منفی های گذشته شان را متوقف کنند تا به سراغ مثبت آینده شان بروند؟

والی ایموس: اول بفهمید که تمام گذشته فقط حرف است. جایی به نام گذشته وجود ندارد. تنها راه اینکه در آنجا باشی در ذهنت است. پس روی این کار کن که ذهنت را پاکسازی کنی.

آن را با چیزی مثبت جایگزین کن. وارد فعالیت هایی شو که برایت مفید باشد، که ارزش داشته باشد، که از انجام آن لذت ببری، که به خاطر آن شوق داشته باشی. چرا که هر چه در گذشته اتفاق افتاده باشد فقط در صورتی می تواند برگردد و به دنبالت بیفتد که خودت آن را برگردانی. بدون اجازه تو داخل زندگی ات نمی پرد.

لیتمن: خودت باید اجازه دهی تا برگردد.

والی ایموس: خودت باید اجازه دهی تا برگردد. اگر نگذاری نمی تواند.

تنها زمانی که وجود دارد همین حالاست. فردایی هم نیست. به محض اینکه به ساعت ۱۲:۰۰:۰۱ برسید امروز است. هر کاری که بخواهید بکنید امروز می توانید بکنید. اگر کاری که می خواهید بکنید را امروز انجام ندهید پس هرگز آن را انجام نخواهید داد چون فقط امروز است که وجود دارد. فقط همین ثانیه وجود دارد.

جهان همیشه به شما می گوید بله، تو چه می خواهی؟

لیتمن: تو در سخنرانی ها و کتاب هایت زیاد در مورد قوانین جهان صحبت می کنی. می شود موضوع بهره گرفتن از جهان را باز کنی؟

والی ایموس: یکی از قانون ها این است که جهان همیشه می گوید بله. جهان یک جای مساعد است. وقتی درباره جهان حرف می زنیم درباره زندگی خود حرف می زنیم. درباره همه جنبه های زندگی تان حرف می زنیم. زندگی  هر آن چیزی که بگویید هست. جهان همیشه می گوید بله. اگر بگویی می توانم این کار را بکنم می گوید بله .اگر بگویی نمی توانم این کار را بکنم باز هم می گوید بله.

پس هر چیزی که شما بگویید جهان کمکتان می کند. پس این یک قدرت عظیم است که شما از طریق روش اعتقادتان صاحب اختیار زندگیتان  هستید. این طور است که به جهان دست پیدا می کنید. با آنچه اعتقاد دارید. با مثبت بودن. با مثبت بودن مداوم. با پیش رفتن. با انجام دادن کارها. با فعال بودن.

زندگی منفی نیست. زندگی هر آن چیزی است که شما بگویید هست. هر چه برایتان پیش آید، باید یادتان باشد که شما پروژکتوری هستید که این تصویر را تابانده است. درست مثل زمانی که به سینما می روید و تصویری روی پرده افتاده است. اگر می خواهید تصویری که دارید می بینید را عوض کنید راهش این نیست که به سراغ پرده سینما بروید و آن را پایین بکشید.

لیتمن: اول درون بعد بیرون؟

والی ایموس:  البته. آن پروژکتور است که دارد تصویر را روی پرده می اندازد. پس در زندگی شما پروژکتور هستید شما دارید از طریق افکارتان از طریق طرح هایتان و از طریق نظام باورهایتان تصویر را می تابانید. به این خاطر است که مثبت بودن اهمیت دارد.

آیا بخشنده باشیم؟

لیتمن: درباره بخشیدن و دریافت کردن بگو. در سخنرانی ها و کتاب هایت زیاد از این موضوع می گویی.

ایموس: بخشیدن همان دریافت کردن است. مردم فکر می کنند کمبود وجود دارد. از این به اندازه کافی ندارم. از آن به اندازه کافی ندارم. اما جهان همیشه دارد مقابله به مثل می کند. باز هم  هر چه بگویید همان می شود. اگر بخشنده باشید اگر به تقسیم کردن و پشتیبانی از آرمان های دیگر و افراد دیگر اعتقاد داشته باشید آن وقت به خودتان هم برمی گردد. ده برابر آن به خودتان برمی گردد.

مساله این است که مردم سرجایشان می نشینند و می گویند این کار جواب نمی دهد. اما هیچ وقت آن را امتحان نکرده اند. تو نمی دانی یک و یک می شود دو مگر اینکه کاغذ برداری و جمع بزنی و ببینی که یک و یک می شود دو. پس اگر آن را به کار بگیرید کار می کند.

این اصل در اختیار همه هست. تعصبی در کار نیست. تبعیضی در کار نیست. مساله فقط دست پیدا کردن به آن است. مساله فقط استفاده از آن است.

لیتمن: نقل قول محبوبت چیست؟

والی ایموس: ترس در زد. ایمان در را گشود و کسی آنجا نبود. آنچه باعث ترس تان است وجود ندارد. همیشه دارید آن را از خودتان می سازید.

پس از میان ترس هایتان بگذرید. از میان ترس هایتان رشد کنید.

لیتمن: آیا کتاب محبوبی داری؟

والی ایموس:سه شنبه ها با موری را به تازگی خوانده ام. یکی از تاثیرگذارترین کتاب هایی است که در تمام عمرم خوانده ام.

هدفگذاری

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 4 =